خرید بک لینک
بسم رب المهدیسلامسال نو مبارک و امیدوارم سالی باشه پر از فهم و درک چون ادم درک و فهم داشته باشه نه زیاد گول میخوره نه زود باور میشه نه به کسی آسیب میزنه خلاصه پولدارش کمک میکنه به افتاده ها و اونارو تا جایی که براش ممکنه بلند میکنهما الان تو جامعه برای سلام کردنم نگاه جیب طرف میکنیم که ارزش سلام کردن داره یا نه و این نه در فرهنگ ایرانی مورد پسنده نه در آموزه های اسلامی عده ای تبدیل شدن به شتر مرغ که جاهایی مرغ میشن جایی هم شتر با این فرمون پیش بریم نه از فرهنگ ایرانی چیزی میمونه نه ....پس برگردمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدیسلامو باز هم مینویسم بر یخچند وقتی هست سر کار سرپرست عوض شده یکی از سرشیفتارو کردن سرپرست ما تا زمانی که سرشیفت بود اون خانم اینقدر راحت بودیم بگو و بخند و هر کی کارشو انجام میداد و سرپرست ما به خوبی مدیریت میکردی روز سرپرست ما قهر کرد و رفت و شش ماه یکی سرپرست ما بود اونم ول کرد بعد ی آقایی اومد ۱سال و خرده ای موند و اخراج شد خلاصه نفر بعد همون سرشیفتمون رو گذاشتن سرپرست..حالا اون آدم خونگرم و...شد شمر هر چی بهش میگفتیم فوری مقصرمون میکرد با فلان واحد بحث میکردیم مقصر میشدیم با همکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدیسلامبزرگترین مشکل ما ایرانیا اینه که صدا و‌تصویرمون هماهنگ نیست...ادمایی هستن که صدا و تصویرشون یکیه و‌هماهنگ ولی اکثرا اینجوری نیستن و این یک واقعیته این متنو بخونید...ﭘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 50 ﺩﺭﺟﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮ 26 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ اينستاگرام ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ :" ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺪﺭﻫﺎ "... !ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ 5 ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ . ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﺵ لنگ ﻇﻬﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ : ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭ ...! ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدی

سلام

چند سال پیش این شعرو گذاشتم الانم وضع همینه مجددا مینویسمش و میزارم یادگار

آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی وبا پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

اگر نباشد حیا و درک و شعورآدمی طعنه می‌زند به ستورجانِ انسان که تربیت نشودآدمی گاو می شود به مرورحَیَوانی پلشت و نکبت بارکه فقط می توان از او شد دورمی چرد هرچه را که می بیندوانگهی گند می زند در سورتن، تنومند و طبع ایشان پستچشم بینا و ذوق ایشان کورگر که خدمت کند به قصد ریاستور عبادت کند ، به نیّتِ حورگر دهان وا کند به دُر سُفتنمتنفر شویّ و او منفورفی المثل گر رود به گورستاندم به دم رم کنند اهل قبوربارها دیده ام من ایشان رااز قضا آدمی ست بس مشهورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدیسلامو باز هم مینویسم بر یختو این وضعیتی که پیش اومده و کشور عزیزم ایران وارد جنگ شده شاید این آخرین نوشتم باشه ...پس الفاتحهتو این چند سال که تو مجازیم خیلی دوستای خوبی پیدا کردم کلی چیز یاد گرفتم و تو زندگی به کار بردم خیلی که چه عرض کنم۹۹ درصد کسانی که وبلاگ داشتن و باشون در ارتباط بودم الان دیگه رفتن...هر کدوم داستان خودشو داشت یکی دکتر بود یکی میخواست دکتر بشه یکی فلان.....چه دورانی بود اون زمان وبلاگ خیلی رونق داشت اینستا و تلگرام و...نبود ...پیر شدیم رفتخلاصه من یاد گرفتن برخلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدیسلامو باز هم مینویسم بر یخکتاب آدمخوران رو چند روز پیش خوندم کتابی در تعداد صفحات کم ولی تجربه ای زیاد و بدرد بخوردخیلی صحنه های سیاه و چندش آوری روروایت میکنه که از درک خیلیها خارجه ولی اگه این صحنه هارو شابلون کنی و بیاری تو زمان حال یا هر نقطه سیاه در تاریخ میبینی در مقابل روایت کتاب اتفاقات به مراتب بدتری تکرار و تکرار شدهمثال قتل عام و نسل کشی که در نقاط مختلف جهان اتفاق افتاده و میفته و بنا به سیاست کثیف بین الملل یا الکی محکوم کردن یا توجهی به اتفاقات نکردنما کلا همه چیز رو مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدی سلامخب ساعت ۱۰و۴۰دقیقه شبه و الانم ششم خرداد چهارصد و پنج و من بعد کلی روز دوری از اینترنت اقایون صلاح دونستن و نت رو بین الملل کردن و بلگفا باز شد...خب خیلی چیزا شد و خیلی اتفاقات افتاد که تلخ و شیرین گذشتمن از موتور و ماشین میترسیدم و بلاخره بعد عمری موتور سفارشمشروع کار خوبیه برای ریختن ترس خلاصه میگن اگه از چیزی میترسی خودتو بنداز توش البته ی بار با موتور خوردم زمین و بعد دو سه هفته هنوز خوب نشدمدعا میکنم هر چیز خیره گیر ما مردم بیاد فعلا و باز هم مینویسم بر یخ یادگار بماندعلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدیسلام و باز هم مینویسم بر یخ امروز داشتم فیلم جنگجوی صحرا رو میدیدم چنان امپراتوری و سربازان امپراتوری ایرانی رو سیاه و زشت کردار نشون دادن که ....حالا بازم امروز ی کلیپ از ی کارشناس تلوزیون داخلی رو میدیدم که میگفت اصلا هخامنشیان و کوروش جعلی هستن و وجود خارجی ندارن...خلاصه کلام دست داخلی و خارجی مثل تو تیغه قیچی داره کل داشته های مارو میبره و خلاصاگه به بچه ها از تاریخ نگیم اونها هم فراموش میکننالبته اینم بگم خیلی ها دارن تند میرن و میگن یا باید مسلمون بود یا ایرانی و ایرانی مسلماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:30

بسم رب المهدی

سلام

سال جدیدم شروع شد....

چه داستانا که گذشت ..چه تلخ چه شیرین گذشت خلاصه

تجربه شد هر چه بود...

خب برم سراغ سال جدید...

بسم الله الرحمن الرحیم

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:43

ماري بود و سوسماري . آنها با هم دوست بودند صبح تا عصر توي بيابان مي گشتند شب هم که مي شد توي يک سوراخ مي خزيدند . نزديکي هاي آن ها موشي لانه داشت . موشي با هوش که هميشه مي ترسيد يک وقت خدا نکرده آن دو تا چشمانش به موش و بچه هايش بيفتد و کارشان زار شود . موش مي دانست که مارها از خوردن موش لذت مي برند . در کنار آنها موجود خطرناک ديگري زندگي مي کرد که دشمن مار و سوسمار به حساب مي آمد . خار پشتي که دلش براي يک مار و سوسمار خوشمزه ، لک زده بود . از قضاي روزگار يک روز خار پشت از جلوي لانه آنها عبور کرد و صداي مار و سوسمار را شنيد . بسيار خوشحال شد و به فکر شکار آنها افتاد . با اين فکر به لانه آنها حمله کرد و مار بيچاره و سوسمار بخت برگشته دشمن را بالاي سرشان ديدند و به سرعت به طرف صخره ها خزيدند . سوسمار که تند تر از مار حرکت مي کرد شکاف سنگي را پيدا کرد و خودش را توي آن چپاند . مار هم به آن شکاف سنگ رسيد و دوستش گفت : کمي جمع و جور شو تا من هم بيايم توي شکاف سنگ پنهان شوم. سوسمار گفت : شکاف سنگ باريک است و جايي براي تو نيست . مار گفت : چرا جا هست . اگر کمي خودت را جمع کني براي من هم جا هست عجله کن الان خار پشت مي آيد و مرا مي خورد . سوسمار گفت : پس زود باش فرار کن . اگر تو فرار کني دنبال تو مي آيد و من از شرش خلاص مي شوم . هر چه مار التماس کرد . سوسمار گفت : هر کس بايد به فکر خودش باشد حرفهاي مار و سوسمار را موش هم مي شنيد موش کجا بود ؟ موش توي همان صخره لانه داشت . دلش براي مار سوخت و با خودش گفت : از جوانمردي به دور است که به او کمک نکنم . با اين فکر مار را صدا کرد و گفت : هر چند تو دشمن موش هستي اما اگر قول بدهي که با من و بچه هاي من کاري نداشته باشي تو را در لانه ام پنهان مي کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 21:59

هر گاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگر.چون تغییر آن دست من است.کار اولت باعث پیشرفت و بهبودممی شود اما گزینه دوم غیبت استو مرا در تاریکی نگه می دارد.جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد:اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو،وگرنه با خود ما بگو.اینگونه غیبت از میانمان میرود.بهشت وعده دور از دسترسی نیستاگر بی بهانه خوب باشیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 13:32

بسم رب المهدیسلام بعد کلی وقت اومدم بنویسم برا خودم بنویسم بر یخ...الان که دارم اینو مینویسم ذهنم پر از افکار مختلفه مثل آدم گرسنه پشت میز غذانمیدونم از کجا شروع کنم....خب از ی جا شروع میکنم کلا اینجایی که الان وایسادم خواسته من نبوده اصلا تو تخیلاتمم نبوده توی کار با آدمهایی هستم که به اجبار به اسم همکار کنارشون هستم آدمهایی فرسنگها دور از عشق لذت شادی محبت صداقت و...البته شاید اونها هم عوض شدن خیلیها هم عوضی شدن آخه من کجا علی بی غم کجا و اینجا کجا ولی خب شکر دستم جلو غریبه دراز نیس پول عرق ریختنمو میخورمزندگی انتخابای زیادی برای من گذاشت خیلیها رو رد کردم و این رد کردنا تاوان داشت بعضی وقتا که گذشترو مرور میکنم میبینم اگه اون زمان اونجوری رفتار میکردم الان اینجوری نبودم ولی بازم میگم شکر با۳۶سال سن هنوز کودک درونم زندس شاده هنوز خدا دوستم داره خانوادم هستن ذاتم هنوز از نظر خودم پاک مونده و خلاصه اینجوریبگذریم آهابعضی وقتا میرم تو قسمت پیاما مرور میکنم بعضیا خصوصی بعضیا عمومی هستن از اول استارت این وبلاگ خیلی ساله میگذره چقدر آدم اومدن و رفتن الان تقریبا هیچکدوم از وبلاگای دوستام فعال نیستن نصف پاک شدن نصف همینجوری رها شدن خیلی دوست دارم بدونم بچه ها کجان الان چیکار میکنن ...خیلی هاشون آرزوی بزرگی داشتن ان شاالله که هر جا هستن خوب باشن ازشون کلی خاطرات تو ذهنم هست که مرورشون لذت بخشه...اوف کمی مغزم آروم گرفت اینارو نوشتم...وضع مملکتم میبینید بعضی روزا پابجی استیم میزنم وقتی ازم میپرسن اهل کجایی میگم ایران واکنش99٪ اینه .....سکوت تهش ی احوال خشک و خالی...احساس پادشاه چین بهم دست میده که بعد از فروپاشی نطام پادشاهی مجبور شد به عنوان شهروند عادی در بدبختی زندگی کنه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 13:32

سلامبا عرض خوش آمد گویی به شما دوستان عزیزعلی هستممتولد 24  اردیبهشت ماه سال 1366 و ساکن خرمشهر...از سال 83 وبلاگ نویسی رو شروع کردم و اولین وبلاگ من همه فن حریف بود که متاسفانه فیلتر شد و الان اینجا در خدمت شما هستم...امیدوارم  با نظراتتون من رو دلگرمی بدین...در این وبلاگ سعی کردم همه چیز  از آهنگ .برنامه ..فیلم ..جوک..اسم ام  اس و.....رو در این وبلاگ پیاده کنم...امیدوارم  رضایت شما رو تامین کرده باشم..موفق و پایدار باشید../////////////////نـــــــــــــوجه×××در این وبلاگ روزی 4.5 پست جدید گذاشته میشه.پس هر چند ساعت به این وبلاگ یه سر بزنید بد نیست :)//////////حرف آخر....................زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل***زین پس چو نباشیم جهان خواهد بود .موفق باشیدعلی بی غم 0632 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:02

بسم رب المهدییکم وقت بزار و این متنو بخوناگر به زبانهای آدمیان و فرشته ها سخن گویم، ولی محبت نداشته باشم، زنگی پرصدا و سنجی پرهیاهو بیش نیستم. اگر قدرت نبوّت داشته باشم و بتوانم جملۀ اَسرار و معارف را درک کنم، و اگر چنان ایمانی داشته باشم که بتوانم کوهها را جابهجا کنم، امّا محبت نداشته باشم، هیچم. اگر همۀ دارایی خود را صدقه دهم و تن خویش به شعلههای آتش بسپارم، امّا محبت نداشته باشم، هیچ سود نمیبرم. محبت بردبار و مهربان است؛ محبت حسد نمیبرد؛ محبت فخر نمیفروشد و کبر و غرور ندارد. رفتار ناشایسته ندارد و نفع خود را نمیجوید؛ به آسانی خشمگین نمیشود و کینه به دل نمیگیرد؛ محبت از بدی مسرور نمیشود، امّا با حقیقت شادی میکند. محبت با همه چیز مدارا میکند، همواره ایمان دارد، همیشه امیدوار است و در همه حال پایداری میکند. محبت هرگز پایان نمیپذیرد. امّا نبوّتها از میان خواهد رفت و زبانها پایان خواهد پذیرفت و معرفت زایل خواهد شد. زیرا معرفت ما جزئی است و نبوّتمان نیز جزئی؛ امّا چون کامل آید، جزئی از میان خواهد رفت. آنگاه که کودکی بیش نبودم، چون کودکان سخن میگفتم و چون کودکان میاندیشیدم و نیز چون کودکان استدلال میکردم. امّا چون مرد شدم، رفتارهای کودکانه را ترک گفتم. آنچه اکنون میبینیم، چون تصویری محو است در آینه؛ امّا زمانی خواهد رسید که روبهرو خواهیم دید. اکنون شناخت من جزئی است؛ امّا زمانی فرا خواهد رسید که به کمال خواهم شناخت، چنانکه به کمال نیز شناخته شدهام. و حال، این سه چیز باقی میماند: ایمان، امید و محبت. امّا بزرگترینشان محبت است.۱قرنتیان 13:1-13 NMV.......پ.نکمی فکر کنیم...هر کسی هستیم هر تفکر و مذهبی که داریم بدون اخلاق هیچ نمی ارزد....همیشه میگماگه از گلی خوشت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا کوشکی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 15:02

صفحه بندی